تبليغاتX
داغ کن - کلوب دات کام این وبلاگ برای زیر 18ساله ها توصیه نمیشه
!!!!!خلاصه هر چي بخواي!!!!!!

يه روز دو تا پيغمبر داشتن ميرفتن يه صد تومني پيدا مي‌کنن که سرش دعوا ميشه. خلاصه بعد از کلي جنگ و دعوا به توافق ميرسن که تاس بندازن هرکي بيشتر آورد صد تومنيه مال اون بشه. اولي تاسو ميندازه شيش مياره و دومي هم ميندازه هفت مياره! اوليه عصباني ميشه ميگه خاک تو سرت براي صد تومن معجزه کردي؟!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

-تو در قلب من جا داری تو در دل من جاداری تو در رگهای من جاداری رفتم دکتر گفت انگل داری

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

دلم میخواد بخورمت، نه بخاطر اينكه عسلي، نه بخاطر اينكه جيگري، فقط...فقط ميخوام يه گوهي تو زندگيم خورده باشم

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

به آمريکا ميگن چرا اومدی عراق؟ ميگه آخه امام حسين طلبيد! ميگن کی ميری؟ ميگه هر وقت امام رضا بطلبه!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

يارو میگوزه  زنش میگه صبوری، بازم سوسیس کالباس های صدادار خوردی!!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

ترکه واستاده بوده سر كوچه، هي اخ و تف مينداخته، باخودش ميگفته: نامرد عجب دست فرموني داشتيك بابايي ازش ميپرسه: ببخشيد، ميشه بگيد چيكار ميكنيد؟ جاهله (يك تف غليظ ميندازه) ميگه: طرف تو كوچه شيش متري با تريلي هيجده چرخ اومده بود ميخواست دور بزنه گفتم نميشه گفت: اگه شد چي؟ گفتم اگه شد بيا برين تو دهن من! ! نامرد عجب دستفرموني داشت!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شهرداري قزوين تو پاركاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شهردار تبريز اعلام كرد كه ميخواد مسير تهران- تبريز و برعكس رو آسفالت كنه.؟؟

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یارو پا میشه میره حرم امام رضا، میگه امام رضا جان؟ تو با این همه طلا چرا آخه هشتم شدی

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

صفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت:
-
همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن
-
هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته
-
جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟
-
بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌لیسن

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

يه بار يه تركه تويه يك عمليات تروريستي با كايت خودشو ميزنه به كاخ سفيد آمار كه ميگيرن ميبينن ۱۰۰ نفر كشته شدن ۹۹ نفر از خنده ۱ نفر هم خود تركه.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

به ترکه ميگن عجب مملکت خر تو خری داريم ميگه آره بابا من ۳ بار رفتم سربازی هيچکی نفهميد.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

به تركه ميگن نظرت راجع به گل چيه ؟ ميگه همان بس که در قرآن آمده "گل هو الله احد"

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

ترکه می خواسته زير بارون خيس نشه ، هی جاخالی مي داده .

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پياز و سير با هم دعوا مي کنن ، سير به پياز می گه: حيف که سيرم و الا می خوردمت

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

يكی ميره پيش خدا ميگه : خدايا چرا زنها اينقدر زيبا هستند ؟ خدا میگه : تا شما مردها اونها رو دوست داشته باشيد ، بعد ميپرسه پس چرا اينقدر احمقند ؟ خدا ميگه : آخه اونها هم بايد شما مردها رو دوست داشته باشن دیگه!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

يه كبوتره مست ميكنه بجای نامه ايميل ميده

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

يه روز تركه ، البرادعی رييس سازمان آژانس اتمي رو ميبينه ميگه آقا ببخشيد شما دكتريد يارو ميگه آره . تركه مي گه شما اگه دكتريد چرا تو آژانس كار ميكنيد!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

از ترکه می پرسن چی شد ترک شدی ميگه خر هار گازم گرفت!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

تركه زنگ ميزنه دوست دخترش بعد از اونور خط ميگن مشترك مورد نظر در دسترس نميباشد. تركه ميگه: اينا رو ولش كن خودت چطوري؟

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 -يه روز يک ترک مي ره استخره مي ره توچهارو نیم متري و مياد بالا بعد به خودش ميگه اون بنا که کاشيا کف استخر را کار کرده عجب نفسي داشته.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

از تركه ميپرسن اسم كوچيك فردوسي چيه؟ميگه: ميدان!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

دو تا ترك سر اينكه كدوم وسط بخوابن دعواشون ميشه.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

تركه رفته بود دستشويي هر كاري ميكرد اَنش نميومده خلاصه با هزار ضورو ضرب و پس از تلاش هاي مكرر يه كوچولويي مياد بيرون يه نفس راحتي ميكشه ميگه: بابام دراومد

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-<< http://jokrooze.blogfa.com >>-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 

حمام رفتن دخترها و پسرها

دخترها

 ۴ بعد از ظهر.

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره.

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان.

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده.

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره.

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره.

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه.

۸ ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي!!!!

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته.

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده.

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت.

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه.

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه.

۱۴ـ ۴۵ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه.

ساعت ۸ شب.



يك پسر در حمام....

ساعت ۴ بعد از ظهر.

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق.

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم.

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه.

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش...

۵ ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره.

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون.

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره.

۸ ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده .

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش.

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش.

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق.

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه.

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 

يه بار يه ديوونه دنباله رئيس تيمارستان ميدوه بعد به يه بن بست ميرسه ته بن بست به رئيس تيمارستان دست ميزنه بهش ميگه حالا تو گرگي

 

يه پسر مثبت مثل هميشه تيپ كرده بود داشت تو پياده رو با قر كمر راه مي رفت يه دفته يه دخره كه خيلي كرمكي بوده به پسره مي گه بخورمت پسره هم بهش بر مي خوره مي گه از اين گوه خوريا به تو نيومده...

 

با تولد دومين گوسفند شبيه سازي شده , ديگه نميتونم بهت بگم : "دنيا ديگه مثه تو نداره !!!! نداره نميتونه بياره !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 

بهاره:»

كشاورز پير در كنار گاو اهني فرسوده اش ايستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مينگريست و همچنان منتظر بود .... چون گاوش داشت این جوکو مي خوند

 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

 

خیلی معروف شدی دیگه حالی از ما نمی پرسی ما رو تحویل نمی گیری ..شهرت ما رو از یادت برده ؟؟ باز خوبه فقط یه میدون تو برره به اسمت شده ها

 

من به خورشيد اعتقاد دارم, حتي اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم, حتي اگر تنها باشم من به خدا معتقدم, حتي اگر ساکت باشد

 

قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري

 

هفت به هشت می‌گه دومیلیون بهت می‌دم جات و با من عوض کن،هشت جواب می‌ده: من واسه مال دنیا لنگم و هوا نمی‌کنم

 

فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه

 

میدونی قشنگ ترین گله دنیا چه شکلیه؟ نمیدونی؟ پس برو خودت رو یه نیگا تو اینه بکن!!!

 

 

 

م . پ :»


10 20 30 40 50 60 70 80 90 100Ash mash,arom bash, dard nadare rahat bash,k×iramo begir bezar lash,movazebe k×onet bash.
(Yar keshi dar ghazvin)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
قانون 20 نيوتون ميگه : اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرم و نرم رو سرتون احساس کردين مطمئن باشين که از اون بالا کفتر مي آيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 

يه لري ميره دستشويي يكي مياد بهش ميگه اقا اب داره قطع ميشه لره هم اول سيفون رو ميكشه بعد كارشو ميكنه

 

مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره

 

اي همه وجود من . اي كسي كه پا گذاشتي رو قلب من . اي كسي كه درو بستي به روي من. درو باز كن دستم مونده لاي در

 

فراموش كن چيزي را كه نميتواني به دست اوري.............و به دست اور چيزي را كه نميتواني فراموش كني
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 

يه یارویی ميره مكه باخودش ارپي جي ميبره. ميگه : ميخوام بزنم يك


 باره شيطون و داغون كنم.بااين سنگريزه هاازرو نميره!!!!!!!!!!



 

یادت باشه دنباله ۳ چیز ندویی

۱ـاتوبوس
۲ـمترو

۳ـپسر
حالا چرا؟
چون هر کدومشون برن ۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد!!!!!!!!!!!!!!!



ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


چشمهاي درشت و زيبايت را که به من ميدوزي وبا لبهاي زيبا آواز ميخواني، احساس ميکنم که بيش از هميشه عاشقت هستم ، تو زيباترين قورباغه ي اين برکه اي


یه ضرب المثل نمیدونم کجایی میگه که : به هیچ کس به جز خودت و خرت اعتماد نکن
منم به جز خودم و خودت به هیچ کس اعتماد ندارمااااااااا


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
 دانستنيها - لینک های داغ روز
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
 اخبار
مرگ دومين فوتباليست مازندرانی در يك هفته اخير
سرانجام ازدواج شوم رنگ جنايت گرفت‌
سهمیه جدید بنزین خودروها و موتورسیکلت ها
عجب مادري‌ عجب دختري‌
كريس رونالدو با رئال قرارداد بست
<<
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
فقط حالشو ببرین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
سلام  امروز براتون چند تا عکس باحال از احمدی نژاذ گذاشتم حتما ببینید!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
ahmadi nejad ! (17) by Amir Farshad Ebrahimi.
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
ahmadi nejad ! (2) by Amir Farshad Ebrahimi.
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
ahmadi nejad ! (18) by Amir Farshad Ebrahimi.
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
ahmadi nejad ! (16) by Amir Farshad Ebrahimi.
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
ahmadi nejad ! (8) by Amir Farshad Ebrahimi.
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 

يه نفر ميميره ميره بهشت بعد ميبينه خدا به جهنميا پلو و خورشت ميده ولي به بهشتيا نون و پنيرو و سبزي.معترض ميشه ميگه خدايا به ما بهشتيا که انقدر کميم نون پنير سبزي ميدي ولي به جهنميا که بيشترن پلو خورشت؟خدا ميگه منکه نميتونم به خاطره چند نفر ديگ بار بذارم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جسد 20 نفر از ترکهايي که پياده از جزيره کيش به سمت حرم مطهر امام به راه افتاده بودند امروز در سواحل خليج فارس کشف شد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درپي آزاد اعلام شدن ازدواج موقت از سوي وزير کشور موجي از اميد دربين جوانان پديدار شد  وبا توجه به استقبال وسيع مردم  زن صيغه اي سهميه بندي شد  و بزودي (صفا کارت)توزيع مي شود

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر ديدي جواني به درختي تکيه کرده، بدان بنزين نداره سکته کرده

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  به ترکه مي گن با وطن جمله بساز مي گه : من ديروز سر و تنم را شستم   مي گن : خره وطن با طي دسته داره   مي گه : اتفاقا ً منم با طي دسته دار خودم رو شستم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يک روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند. اولي ميگه: ما يه کوه کنار خونه مون داريم که هر وقت مي گيم جاسم، دو سه بار ميگه جاسم.... جاسم.... جاسم.... دومي ميگه: اين که چيزي نيست، ما يه کوه داريم کنار خونه مون که هر وقت مي گيم جاسم، ميگه: کدوم جاسم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مگسه داشته دور سر ترکه وز وز ميکرده، ترکه ميگه: برو جون مادرت، الآن برامون يک جوک درست ميکنن

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به ترکه ميگن: در رو ببند هواي بيرون سرده. ميگه: مثلا اگر من در رو ببندم هواي بيرون گرم ميشه؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يه ترک يه تهراني يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن ترکه هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه:  من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به ترکه مي گن با سي دي جمله بساز مي گه چسي دي .مي گن با سي دي صوتي جمله بساز مي گه: گوزيدي .مي گن با سي دي تصويري جمله بساز مي گه: اووووووووه پس بگو ريدي

 
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط daniel derosi | 
اگه میخواین مطالب جدید وبلاگ برای شما ارسال شود  در قسمت خبرنامه عضو شوید و نام و ایمیل خودتون رو وارد کنید.....بعد منتظر باشین!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط daniel derosi | 

يه روز به یه بنده خدا مي گن دخترت رو به كي شوهر دادی ؟ میگه غریبه نیست ، دادمادمونه * * * * * به یارو مي گن مي دوني چرا روي خيابون ولي عصر اين اسمو گذاشتن ؟ مي گه:چون صبح و ظهر هيچ خبري نيست ولي عصرررررر بيا ببين چه خبره
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط daniel derosi | 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی . پسرک ، در حالی ‌که پاهای برهنه ‌اش را روی برف جابه‌جا می ‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده ‌رو کمتر آزارش بدهد ، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد . در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هایش را از خدا طلب می‌کرد ، انگاری با چشم‌هایش آرزو می‌کرد.خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت ، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه چند دقیقه بعد، در حالی‌ که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد و صدا زد: آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم ، کفش‌ها را به ‌او داد . پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟ آن خانم پاسخ داد:نه پسرم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم ! پسرک گفت : بله ، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید !
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط daniel derosi | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
امید وارم اینجا حال کنید!!!!!!نظر یادتون نره!!!!!!!!

پیوندهای روزانه
بازی نما
webgozar
چت روم
وبلاگ دوست دخترم
اینم سایت تحقیقاتی مدرسه ی ما
وب زیبای دوست خوبم{سارا}
!!!!جک.عکس.sms.طنز و کلی مطلب زیبا!!!!!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
جک
sms
مطلب
علمی
سرگرمی
پیوندها
سایت دانلود هرچی فکرشو کنی
سایت تیز هوشان کرج
سایت نود
سایت سرچ فارسی
سایت کدهای جاوا
سایت تخصصی ایرانسل.میتونی همه سوالاتو بپرسی..
آشنایی با ویروس ها
ویروس نویسی
هک
ترفند
فیلتر شکن
دانلود تم
هک و جاسوسی
آنتی ویروس
ابزار گرافیکی
آدم اینترنتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM